عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
234
كشف الحقايق ( فارسى )
خواص اولياى خود را از نظر اغيار مستور دارد تا غايتى كه در نظر خود مستور باشند : « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » . و اين « فقر » مقام صوفيان و منتهيان است نه مقام سالكان . ( مصباح الهداية ص 378 - 377 ) . تفصيلى كه شيخ نجم الدين كبرى براى « فقر » قائل شده است نيز براى تأويل سه حديث نبوى ( ص ) طرفه تفصيلى است كه گويد : الفقر على ثلاثة اصناف فقر الى الله دون غيره و فقر الى الله مع غيره و فقر الى الغير دون الله و قد اشار النبى ( ص ) الى الاول بقوله : « الفقر فخرى » و الى الثانى بقوله « كاد الفقر ان يكون كفرا » و الى الثالث بقوله « الفقر سواد الوجه فى الدارين » . صفحهء ( 1 ) سالك - هو الذى مشى على المقامات بحاله لا بعلمه و تصوره فكان العلم الحاصل له عينا يأبى من ورود الشبهة المضلة له ( تعريفات سيد ص 78 ) . و به نزديك اهل يقين سالك نافى و مثبت است و سلوك نفى و اثبات باشد يعنى نفى خود و اثبات حقتعالى اينست لا إله الا الله ( متن كتاب حاضر ص 119 ) . و تعريف تفصيلى ديگرى از سالك و تقسيم آن بمراتب اربعه در « زبدة الحقائق » آمده كه بعدها نسفى همان تقسيم را بكرات در « كشف الحقائق » و ديگر رسالات خود نيز آورده است . صفحهء ( 1 ) مخلص - اخلاص در لغت ترك رياء در طاعات است ( ترجمه از تعريفات سيد ص 7 ) الاخلاص : انقطاع العبد الى الله عز و جلّ و الرجوع اليه من فعله ( متن تعرف 99 ) الاخلاص : تصفية الفعل عن ملاحظة المخلوقين ( قشيريه ص 59 ) صفحهء ( 1 ) گشايش و دستورى - مؤلف « گشايش » را به همان معنى « فتوح » و « فرج » مصطلح در ميان صوفيه به كار برده است همچنان كه « شيخ عطار » اين كلمه را در مقدمه « تذكرة الاولياء » آورده است كه : « ديگر باعث آن بود تا از من يادگارى ماند تا هر كه برخواند از آنجا گشايش يابد و مرا به دعاى خير ياد دارد و بود كه بسبب گشايش مرا در خاك گشايش دهند » . ( ص 2 ) و « عز الدين محمود » نيز در مقدمهء « مصباح الهداية همين اصطلاح را به صورت عربى آن به كار برده و مىگويد : اميد بفضل رحمت الهى چنانست كه طالبان صادق را در استكشاف معالم طريقت و اقتباس انوار حقيقت و استفتاح ابواب عوارف ربانى و معارف حقانى مفيد و كافى بود . ( ص 9 ) . همچنين « دستور » يا « دستورى » را بمعنى راهنما و برنامه به كار برده است نه مطلق رخصت و اجازه . صفحهء ( 1 ) اهل شريعت - مراد مؤلف از « اهل شريعت » در اينجا فقهاء و متكلمين است در مقابل « اهل حكمت » و « اهل وحدت » كه از اين دو حكماء و متصوفه را اراده مىكند و مرادش از « اهل شريعت » آن نيست كه صوفيه آن را بمعنى اخص در